سكوت ،آرامش سرد
خلوت مي كنم
صدايشان كه بلند مي شود
برق چشمانم ترسم را پنهان نمي كند
قدم قدم به عقب در هراسم دستهايم مي لرزند
ديوار تكيه گاهم مي شود ! نه بن بست
تيغ تيزش تكه ام مي كند مي دانم
زخم تيغش صورتم را غرق خون كرد
بر زمين افتادم وقتي آسمانها مرا مي خواندند.
نفخ صورش هراسم را برد
صبح ، جنون ، مي دوم
ارتفاع
سقوط .
آزادي
باز سكوت
مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم
فرياد ميزنند در من
مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم
مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم
: وقتي نگاهش براي لاشه ات هم گران است.
: چشمهايت را شستي؟
: مثل او هم كه نگاه كني مي تواني .
: از سايه ات هم مي ترسم .
: تباه كه شدي عبرتت مي كنند!!!.
: اگر مفهومش گنگ شد
از من دلگير نشو من فقط راوي بودم.
ما آمده ايم مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم.
نامه ی سر گشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهور احمدی نژاد