بنويس بر باد ، بنويس برياد
داد بزن بر عرش
بي تو اي نظاره گر دردها ..
تو كه هستي ، تو كه مي بيني
تو كه خوبي و والايي
تو كه .. توكه خدايي
يعني چه ؟
بازي ات يعني چه ؟
خدايا خداوندا ملكا
بي تو اي حكمران عالم چه مي شود ؟
توكه هستي
توكه رنج ها را مي بيني
توكه زجه ها را مي شنوي
بگو ..
بگو وقتي سرد مي شود تو هم مي فهمي ؟؟
تو هم حس مي كني وقتي مي لرزم
تو هم تجربه كردي بغض فرو خورده را ؟؟
تجربه كردي جنون گريه و خنده را ؟؟
تو مي بيني زجه هاي زن بي پناه را؟!!
تو كه هستي عالمت اين شده با تمام كمال و زيباييت .
خدايا بازي ات كي تمام مي شود ؟
نكند پايان را گم كرده باشي ؟؟
گوش دادي حرفهايم؟؟
شنيدي زجه هايم ؟
خدايا به كدامين وقتت جوابم مي دهي؟
نه آيتت مي خواهم نه روايتت
من تو را مي خواهم
تا كي چشمان حسرت زدهي كودكان فقر
تا كي؟؟؟